|
دفتر عشق تموم شد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم دوستت دارم ساناز عزیزم
فقط برای یک نفر
كاش مي شد سرزمين عشق را
در ميان گام ها تقسيم كرد
كاش مي شد نگاه شاپرك
عشق را بر اسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفة
قلب سرد اسمان را ناز كرد
كاش مي شد با يك راز برگ ياس
تا طلوع گل پرواز كرد
كاش مي شد در سكوت دشت شب
ناله ى غمگين باران را شنيد
كاش مي شد با محبت خانة ساخت
يك اتاقش را به مرواريد هدية داد ....
كاش مي شد .......![]()
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان ميکردم ميگويد: دوستت دارم
تــــا کـــه از ديــــوان هستی درس عشق آموختيم سینــــه را چون لالـــه از داغ محبت ســــوختــيم عنــــدليب هـــر چمـــن بـــوديم از غــوغـای زاغ عــــزلت عنقـــا گـــزيديـــم از نــــوا لب دوختيــم روزگــــاری گـــر چه بازار تملـــــق گـرم بــــود مـــا بهـــر نا کس متــاع آبـــــرو نفـــــــروختيـــم عاقبت از تنگنـــــای خـــاک ســر بر مـــی کشــد گنج اسراری کــــه در کــــان ضميـــر انــدوختيم نـــام ما از دفتــــر گيتـــی فـــدايی محــــو نيسـت تا كه از ديــــــوان هستی درس عشق آمـوختيـم
مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش شبنم را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل دریا وکوه و باران وشبنم بودنت
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که بخندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم! اگه يه روز نخواستي به حرف کسي گوش کني خبرم کن قول ميدم که خيلي ساکت باشم! اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما مي تونم باهات بدوم! اما اگه يه روز سراغم و گرفتي و ازم خبري نشد سريع بيا به ديدنم حتمابهت احتياج دارم
خیال نکن که زندگی همیشه دل شکستن خیال نکن که تا ابد خاطره هات پیش من اگه یه روز بخوای بری بهت نمی گم که بمون بهت نمی گم عاشقم ، عاشقتم از دل و جون خودت می دونی هر چی بود ریخته بودم به پای تو دلخوشی من شده بود شنیدن صدای تو یه روز غریبه ای می آد تو راه سر نوشت من تو زندگیم پا می زاره به اسم آشنا شدن یکی بره ، یکی می آد این قصه ما آدمهاست تنها نمی مونه کسی ، تنها موندن مال خداست
كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود دوتا چشم پر ز اندوه واسه دل شكستگيم بود آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه واسه چي؟ خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نواشته باشم همه ي هستي قلبم تو دو حرف خلاصه مي شه عشق تو بودن با تو دو نياز زندگيم شه پرم از ترانه ي تو گرچه واژه ها حقيرن خوبه وقتي نيستي پيشم اونا دستمو مي گيرن راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه تنها شاهد واسه غصه ، گريه و تنهاييم اونه واي اگر من اين نبودم، كاش مي شد پرنده باشم تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها ش |





ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی








